تبليغاتX
فنچول و دانشگاه
امروز زندگی را آغاز کن!
یه مدت هنگ کرده بودم نیدونستم شی بنویسم !یعنی کلهم اجمعین رفته بودم تو بحث متعالیِِ چرا مینویسیم آیا ؟بعدرفتم تو وبلاگ اینو اون دیدم ای بابا نوشتن یعنی همین دیگه هی بیای تخلیه هیجانی شی ! منم هیجان جمعیدم اومدم خالی کنم .یکی از برو بچز سال بالایی رفته از استاد آنالیزمون نمره کسب کنه بعدش با تلفن همراهش مکالمه شو ضبط کرده   حالا استاد  تورک !(ترک خالص وصددر صد) تو عصبانیت داد میکشه و حرف میزنه بعد این شده کلیپ صوتی روز دانشگاه علوم پایه ! یه جا تو کلاس اومده بود مثال نیدونم چی بزنه گفته بود گیلاس ! یعنی این گیلاس گفتنای ترکای خفن به قدری باحالهههه از یک هم وطن ترک بخاید غلیظ بگه گیلاس .

این بین یه ایروبیک هم میرم جاتون خالی یه نود تا دراز نشست میرم الان براتون حال کنید(برعکس این شکلکه) .نفیسه رو هم فرستادم سر گسستهReading a Book بشینه با این استاد هادی مغز همو بخورن .

+ نوشته شده در  89/12/15ساعت 14:20  توسط فنچول  | 

در حال حاضر در مشهدم .تا دو ساعت دیگه پر میزنم سمت ولایت ! درسامو خیلی خوب خونده بودم امام رضا هم یه سفر انداخت گردنمون . اصرار نکنید واسه سوغاتی ... برای داداشام هم هوچی نخریدم اول و آخری خودم برای خودم خرید کردم .این پدیده شاندیز هم یه دور رفتیم غذایی در درون رگ زدیم و از اون ور لباس عهد قاجار پوشیدیم و عکس انداختیم این قسمتش بسیار حال داد جاتان خالی ! یه بخش قرعه کشی داشت که یه پسر به لهجه مشهدی دوبار به یکی گفت بلیطاتونو بدید بعد بشینید بعدش اون نفهمید چی گفت به منم یه نگاهی انداخت که یعنی چی میگه؟پسره ی بیچاره هم یه بار به من گفت بعد من بلند گفتم خدایی نفهمیدم چی گفت Baby Girl!خودشم خندش گرفته بود تا اینکه یه آقایی اومد ترجمه کرد برامون .

وقتی رسیدیم مشهد ساعت دوازده شب بود .اینجا بسیار بسیار سرد است از هم وطنان گرامی آوردن لباس گرم را خواهشمندم !.

الان فکرشو بکن فردا باید ناهار و بذارم برم سر آنالیز ریاضی بشینم تا ساعت 5 هم کلاس دارم .از بقیه ی هم وطنان هم التماس میکنم نیاید خونمون بذارید استراحت کنیم یعنی چی که یکی مریض میشه همه تون میریزید خونش یکی از سفر میاد نمیذارید خستگیاش در بره خب عزیز من یکم آدم باشید ما که فرار نمیکنیم اه ...(کی میشه من اینو تو روی یه سریا بگم !)

این کامپیوتر هتل یکم قاتی داره سرعتشم در حد زغال دیگه مرام منو ببین که توی این وضعیت دارم مینویسم تازه سردم هست .بعدشم این اسمایلیای اون سایتا بالا نمیاد .

همین که هست

از طرف فنچول غر غرو

+ نوشته شده در  89/08/15ساعت 20:38  توسط فنچول  | 

حوصله ی خودم رو هم ندارم چه برسه به وبلاگ نویسی !

پیر شدیم یعنی ننه؟قبلا قورمه سبزی درست کردن رو مرحله ی تئوری شو رفته بودم پیش مامان یاد گرفتم Rolling Pin.امروز هم مامانم نامردی نکرد و منو فرستاد برای آز قورمه سبزی و خودش رفت آرایشگاه موهاشو رنگ کنهWhite Hair .موقع هم زدن Tآب غذا پریدSigh رو دستم حالا من نگاه میکنم ببینم رو لباسم نریخته باشه یه وقت !(چگونه اسگول خوبی باشیم جلد یک ) دیشب تولد خواهر شووورِ فنچول بود .بعدش میگن عروس پر رو میشه ها من باور نمیکردم  یه دسته گل گرفتم بعدش رفتم خونه اشون .شام از بیرون گرفته بودند هیش کدومشون فکر نمیکردند من بدون دعوت آویزون شم (الان فهمیدم علاوه ریاضیات استعداد چتر بازی هم دارم شیطان )

.یه چیزی راستی این لوبیا های قورمه سبزیه یکم وا رفت مورد نداره که ؟ مامان از آرایشگاه برگرده من سالم میمونم؟

خدایی خندم نمیاد چیز خنده داری بنویسم خواستید فحش بدید کامنتدونی هست


+ نوشته شده در  89/07/12ساعت 12:2  توسط فنچول  | 

شاعر میگه : زکی خیال باطل !Surprise حالا چرا اینو گفتم ؟میتونید فکر کنید هویجوری یه حرفی زده ام ولی زکی خیال باطل که من فکر کردم ماه رمضون لاغر تر میشم !! یعنی خدامعکوس آفریدمنوبعد 10دقیقه با خلقتش نیگاکرد !الان به خرس گیریزلی گفتم بکش کنار من جات تو جنگل وای میستم

اعتماد به نفس و صداقت من باعث بالا رفتن آمار بازدید ها میشه دیگه نه؟

یه کوچولو صبرکنید میرم دانشگاه . 14 واحد برداشتم نیس معدلم بالای 19 شد این دو ترم که رفتم گفتم بذارید بقیه ی هم ورودیام هم خودشونو یه تستی بکنن ببینن میتونن مثل من بخونن یا نه .دیگه این ترم تاریخ فرهنگ تمدن برداشتم بقیه اشم تخصصی !

تو این حال بودم که  مامانم گفت بیا وسایلو تو کابینت بچین .خودش اون ور وایستاده (خانواده ی تناردیه !) من کامل جمع کردم براش. یه نگاه میکنه میگه :اِ اینا دم دستی ان باید اینا رو آخر جمع میکردی !دوباره بریز بیرون(اللهم عجل ولیک الفرج !) . تو خونه ی ما طرح نزدیک کردن جوانان به مرز خودکشی اجرا میشه دیوار خوب سراغ دارین آدرس بدین لطفا !

نفیسه Arabic Veilهم رفته طرح ضیافت ماه رمضون ! چون 4 واحد عمومی رو باهاش معادل میکننBaby Girl .تازه افطاری هم میدن بهشون .سحری میدادن منم میرفتم

هِش خبر نیست دیگر .مواظب خودتان باشید نبینم مریض پَریض شین سر خانوادَتان آوارَه شینا !تانستین گزوینی بخوانین .


+ نوشته شده در  89/06/09ساعت 16:16  توسط فنچول  |